چند روز از وقتی که احساس زنده بودن کرده م می گذره؟
چند روز از آخرین لحظه ای که شاد بودم- به معنای واقعی کلمه ی عزیز "شادی"- میگذره؟
خدایا، چند روز دیگه تا روزی که احساس کنم دوباره زنده ام مونده؟ تو رو به خدا بهم بگو چند روز.
.
.
زوید

نوشته شده توسط زویدبرگ در چهارشنبه سی ام آبان 1386
|
روزهای بدی دارم. روزهای بدی داشته ام: ماه رمضانی که با کسالت تمام گذشت و بعد از اون هم که سعی کردم برای رخوتم توجیه بیاورم و کارهایم را رها کنم. بازگشتن به دوره ی خوردن بی دلیل و دنبال وقت گذرانی های ذهن پرکن بیفایده رفتن - مثلا خواند کتاب هری پاتر! عین ۵ سال پیش- از خصوصیات این دوره ی من است.
احساس بدی دارم- در این شکی نیست. می دانم که وقتم برای ایجاد تغییر و بهبود روز به روز کمتر می شود ولی فلج شده ام و نمی دانم چه باید بکنم.
پیش مشاور رفتم بلکه کمک بگیرم ولی او مرا ارجاع داد به خوردن مرتب قرصهایم و قرصهایم را هم نمی دانم چه بیاد بکنم که پول کافی برای دکتر رفتن نداریم.

نوشته شده توسط زویدبرگ در شنبه نوزدهم آبان 1386
|
دکتر دانشگاه برام قرض رو ننوشت: " این قرص قرص خوبی نیس! چرا کلوزاپین نوشته؟" درمانده شدم:" خوب پس من چه کار کنم؟ دارو نخورم؟"

نوشته شده توسط زویدبرگ در سه شنبه پانزدهم آبان 1386
|