رفتم داروخانه ی بعدی. آقای محترمی پشت سکو بود و یکی دیگر کار مردم را راه می انداخت. پرسیدم:"ببخشید. کلوزاپین ۲۵ رو بدون نسخه میدید؟" با مهربانی و تنبلی گفت:"نه جانم. حتما باید نسخه داشته باشی. تازه، آزمایشهات رو هم باید بیاری."
دو شب گذشته و کلوزاپین ۲۵ یا جتی کلوزاپین ۱۰۰ ندارم. در افکارم چیز غیر عادی نمی بینم. نگرانی های معمولی در مورد واحد ها و غذای سحر و افطار و گشی خریدن داداش و کارهای روزمره و اینکه چقدر خرج کرده م و.. روتین روتین!
جایی خواندم که نوشته بود: " در مورد جوانان - از سن ۱۸ تا ۲۴ سال- باید گفت ..." و دیدم حالا که ۲۶ بار بهار گذشته دارم دیگر جوان نیستم. و اینکه در درون پیری را می شنوم. در خیابانُ، در بی نوری ویترین ها، در عادی بودن قیافه ی دختر ها، در زود گذشتن روزها و در خیلی چیز های دیگر صدای پیر شدن من مسخره ام می کند: " هه! دیدی چه مفت گذشت؟"
من زویدبرگ هستم: دکتر زویدبرگ.
فعلا شب خوش